پرتال تفریحی و سرگرمی منو تو
* سلام به شما دوست عزيز *

* شما عضو تالار نيستيد! براي دسترسي به تمام امکانات تالار عضو شويد! عضويت در کمتر از يک دقيقه *


بعد از عضو شدن شما میتوانید در این انجمن فعالیت کنید


برای راهنمایی مطلب گذاشتن در انجمن به آدرس زیر بروید


http://manoto.fanbb.net/t41-topic



*** توجه: کسانی که بازی جی تی آی دارند و میخواهند ماشین های جدید دانلود کنند به سایت زیر بروند
***


http://Gtatak.ir




دانلود نرم افزار,مقاله,برنامه موبایل,کلیپ,طنز,مطالب جالب,سرگرمی,تبادل لینک,پزشکی
 
الرئيسيةاليوميةمكتبة الصورثبت نامورودپرسشهاي متداولجستجوگروههاي کاربران




ورود
نام كاربر:
كلمه رمز:
ورود اتوماتيك در بازديدهاي بعدي: 
:: كلمه رمز خود را فراموش كرده ايد؟
عضویت یا ورود

* عضویت در انجمن

* ورود

* فراموشی رمز عبور

این انجمن را در گوگل محبوب کنید
جستجو
 
 

نتائج البحث
 
Rechercher بحث متقدم
کسانی که آنلاین هستند
در مجموع 972 كاربر Online ميباشد :: 63 كاربر ثبت نام شده، 17 كاربر مخفي و 892 مهمان :: 3 روبات در صفحه اصلی

Milad,alirezajaveri,pardis
,milad2013,Admin,m_nosrat
,phs,iman18,najafi,farnaz
,farzad,جوجو66,mahrokh
,
Mehdi13,mehdi-beyki,,arsham
,rainboy,pooryasad,u235
,ZALEM,mojode_bartar
,mknikoo,mahdi86,series
131,adelll_2323,farshad-53
ehsan-adibi,crazy-kids,sepide
navab69,sara,درسا,ali98,gallows
pedram,mehdii,king92,alireza1367
MOJIROYA,perilous,ستاره,جابر عسکری
maysam,7milad7,نگار,masud51
maya,abtin_24,Mehran1374,اطلس
hashem20,هلن,MORTEZA SHOKRI
mitra_mp,mehras,lililala,DigiteC
kazemloo,15243,zeynab khanom
nazila,mild_nurse,شیما صدیقیان,m.z.m


[ مشاهده کاربران آنلاین ]

بيشترين آمار حضور كاربران در سايت برابر 1287 و در تاريخ 1 آگوست 2011 - 16:55 بوده است.
احصائيات
تعداد کاربران ثبت نام شده: 6698
جديدترين کاربر ثبت نام شده: بزرگمهر

تعداد موضوعات ارسال شده توسط کاربران سايت: 10351 في 6256 موضوع
آمارگیر پرشین استیت
بازدید کنندگان از سایت
المواضيع الأخيرة
» خر
من طرف link4rank.rozblog.com الجمعة فبراير 27, 2015 2:26 am

» نوشتن متن خود بر روی یک عکس با امکانات خوب(انلاین)
من طرف میلادشونم الخميس فبراير 05, 2015 7:45 pm

» ترفندهای شگفت انگیز در گوشی اندروید
من طرف Milad السبت أكتوبر 25, 2014 6:06 pm

» جت روم اختصاصی من و تو
من طرف ارین الأحد سبتمبر 07, 2014 4:04 am

» ایرونا - خرید و فروش کالاهای نو و دست دوم(مزایده و فروش مستفیم)
من طرف erona.ir الأربعاء مايو 14, 2014 8:41 pm

» عکس همسر مستربین
من طرف پویا الثلاثاء نوفمبر 19, 2013 10:47 am

» قالب بسیار جدید و حرفه ای مدیا برای پارسی کیوت( وی سی پی)
من طرف shoeib63 الجمعة نوفمبر 08, 2013 1:33 pm

» چند ترفند توپ براي بازي جنگهاي صليبي(قلعه)
من طرف hovo1357 الأربعاء أكتوبر 23, 2013 3:04 am

» دانلود جدیدترین آهنگهای شاد
من طرف hovo1357 الأربعاء أكتوبر 23, 2013 2:55 am

» یه سایت جالب واسه سرگرمی
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:52 am

» این پست را تو بنویس از تنهایی هایت......!!!
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:50 am

» از هر جا سخنی هست ....!!!
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:46 am

» یادداشتهای پر از حسرت.....
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:43 am

» دلت براش تنگ شده...
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:36 am

» تو را دختر خانوم مینامند . . .
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:35 am

» چند سطر تنهایی...........
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:34 am

» فال روزانه شنبه 13 مهر 1392
من طرف Milad السبت أكتوبر 05, 2013 10:32 am

» گالری عکس از حیوانات بامزه
من طرف siamakpattaya الجمعة أكتوبر 04, 2013 8:27 am

» دانلود بازی فارم فرنزی 4 - Farm Frenzy – Ancient Rome با لینک مستقیم
من طرف barad الأربعاء يوليو 24, 2013 11:24 am

» بهترین سایت برای ساخت انجمن رایگان فارسی(با امکانات حرفه ای و جدید)
من طرف mohamad23 الأربعاء يوليو 24, 2013 6:38 am

» دانلود جدیدترین آهنگ های شاد ایرانی مخصوص عروسی
من طرف الک رمزی الثلاثاء يوليو 16, 2013 10:36 am

» چــــــــت روم دوســتـــانـــه انــــجـــمـــن منو تو
من طرف mgkh السبت يونيو 08, 2013 9:31 am

» شعر عشقولانه
من طرف minamina الثلاثاء يونيو 04, 2013 3:26 am

» اس ام اس های عاشقانه جدید مهر ماه 1390
من طرف minamina السبت يونيو 01, 2013 9:02 am

» اس ام اس باحال مخصوص ضدحال به پسرها و دخترها
من طرف امیر علی الثلاثاء مايو 28, 2013 5:36 am

» ترول های جدید بهار 92
من طرف malijoon الأربعاء مايو 01, 2013 4:09 am

» اس ام اس سرکاری سری چهاردهم
من طرف malijoon الأربعاء مايو 01, 2013 4:07 am

» دانلود جدیدترین آهنگ حسین تهی به نام جانگولر
من طرف malijoon الأربعاء مايو 01, 2013 4:07 am

» علت های آب آوردن مغز
من طرف malijoon الأربعاء مايو 01, 2013 4:04 am

» کمک
من طرف پرنیان السبت أبريل 06, 2013 3:54 pm

» ض
من طرف shafghat السبت مارس 23, 2013 2:30 pm

» SMS بر ضد دخترا ..............................
من طرف SAJADSALAMI الإثنين مارس 04, 2013 12:50 pm

» كاروتلاش يك مادرواقعي
من طرف باران@ الخميس يناير 31, 2013 2:19 am

» دانستنی های جالب!
من طرف باران@ الخميس يناير 31, 2013 2:04 am

» وصيت نامه يمنتشرنشده ي بزبزقندي
من طرف باران@ الخميس يناير 31, 2013 1:43 am

» اسکریپت ساخت آپلود سنتر برای گیگفا وی گیگ و........
من طرف LILIMOB الخميس يناير 17, 2013 5:13 am

» جدیدترین کد تقلب برای تراوین(جدید)
من طرف بردیا الأربعاء يناير 09, 2013 1:04 pm

» نگاه های یک مرد به خانواده همسر ! ( طنز )
من طرف پوریا 2424 الأحد ديسمبر 16, 2012 10:43 am

» مسابقه شماره یک انجمن منو تو
من طرف پوریا 2424 الأحد ديسمبر 16, 2012 9:37 am

» اس ام اس هایی از سخنان کورش کبیر
من طرف پوریا 2424 الأحد ديسمبر 16, 2012 9:07 am

» بهترین کرم های زیبایی صورت و ضد چروک
من طرف پوریا 2424 السبت ديسمبر 15, 2012 3:10 pm

» رمز های بازی کال اف دیوتی 7
من طرف پوریا 2424 السبت ديسمبر 15, 2012 1:54 pm

» رمز های بازی های کامپیوتری
من طرف پوریا 2424 السبت ديسمبر 15, 2012 1:50 pm

» رمز های5سن اندریاس
من طرف پوریا 2424 السبت ديسمبر 15, 2012 1:44 pm

» کد تقلب بازی جی تی آی (IV)
من طرف پوریا 2424 السبت ديسمبر 15, 2012 1:42 pm

» جک و اس ام اس های خنده دار ( اسفند ماه )
من طرف پوریا 2424 السبت ديسمبر 15, 2012 1:05 pm

» مدیر کل سایت
من طرف پوریا 2424 الجمعة ديسمبر 14, 2012 4:18 pm

» جوک حیوانات سری پنجم
من طرف پوریا 2424 الجمعة ديسمبر 14, 2012 2:45 pm

» جوک های خنده دار جدید (45)
من طرف پوریا 2424 الجمعة ديسمبر 14, 2012 2:31 pm

» جوک مردان سری پنجم
من طرف پوریا 2424 الجمعة ديسمبر 14, 2012 2:28 pm

آمار انجمن در جستجوگر ها
Seo Monitor Google Pagerank Checker
تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية
تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Digg  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Delicious  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Reddit  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Stumbleupon  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Slashdot  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Yahoo  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Google  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Blinklist  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Blogmarks  تسجيل صفحاتك المفضلة في مواقع خارجية Technorati  

قم بحفض و مشاطرة الرابط به انجمن ویکسا خوش آمدید على موقع حفض الصفحات

قم بحفض و مشاطرة الرابط پرتال تفریحی و سرگرمی منو تو على موقع حفض الصفحات
لینکستان
شما میتوانید لینک خود را از طریق پیام خصوصی به نام کاربری Milad بفرستید تا در اینجا قرار بگیرد



دانلود جدیدترین های جی تی آی


تیم پاپولی


گالری عکسفا



بزرگترین چت روم


دانلود ها


سوسن خانوم


بهترین سایت تفریحی خدماتی ایرانیان


پایگاه سرگرمی پاتوق98


سایت بزرگ تك محفل

پرتال تفریحی منوتو

بهترین سایت موزیک


بروزترین مرکز دانلود فارسی زبانان


دانلود اسکریپت


سرگرمی ، تفریحی ، فال


سایت سرگرمی و تفریحی فان پورتال


اسکریپت|قالب بزرگترین پایگاه وب مسترها


عکس های ایرانی

دانلود

بهترین سایت تفریحی برای جوانان ایرانی

تبادل لینک با همه به صورت رایگان


اموزش عکاسي و گرافيک


دایرکتوری تبادل لینک

شاطر | 
 

 بازیگر معروف که عاشق شد و در عشق شکست خورد + تصویر

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل 
نويسندهپيام
Milad
مدیر اصلی و سازنده انجمن
مدیر اصلی و سازنده انجمن
avatar

تاریخ عضویت : 2011-02-11
سن این کاربر : 22

پستعنوان: بازیگر معروف که عاشق شد و در عشق شکست خورد + تصویر    الأربعاء سبتمبر 21, 2011 10:04 am

مجله پردیس/برترین ها : در سال هایی که نبود بارها از خودمان سؤال کردیم که ناگهان کجا رفت. شهره لرستانی چرا دیگر بازی نمی کند؟ اصلا کجاست این دختر جوان و زیبای سریال های «آپارتمان» و «امام علی». «کو لیلی» فیلم درخشان لیلی با من است؟ این یک علامت سئوال بزرگ بود. سؤالی که یک راز بزرگ در خود داشت.





در سال هایی که نبود بارها از خودمان سؤال کردیم که ناگهان کجا رفت. شهره لرستانی چرا دیگر بازی نمی کند؟ اصلا کجاست این دختر جوان و زیبای سریال های «آپارتمان» و «امام علی». «کو لیلی» فیلم درخشان لیلی با من است؟ این یک علامت سئوال بزرگ بود. سؤالی که یک راز بزرگ در خود داشت. رازی که ما از آن بی خبر بودیم و این بی خبری باعث شد آرام آرام او را به صندوقچه خاطرات بسپاریم. اما این پایان کار نبود. شهره لرستانی دوباره برگشت. این بار با هیئتی تازه که اثر عبور غمبار زمان در آن مشهود بود. خب، باید جشن می گرفتیم و البته او هم با حضور در کارهای طنز به این لبخند دامن می زد. اما آن راز همچنان در جای خود باقی بود. رازی که برای اولین بار در این بخش تازه از مجله پردیس بر زبان شهره لرستانی می آید.


کودکی

پدرم قاضی دادگستری و مادرم معلم بود. شاید دیدن مادری که هر روز شال و کلاه می‌کرد و سر کار می‌رفت، باعث شد تصویری که از زن در ذهن کودکانه من و خواهر بزرگم شکل گرفت، تصویر زنی شاغل باشد. اصلا فکر نمی‌کردیم چیزی به اسم زن خانه‌دار هم وجود داشته باشد.

در همان بازی‌های کودکانه هر کدام کاری را انتخاب کرده بودیم، انگار جنم بعضی کارها از همان زمان در خونمان بود و امواج نامرئی تقدیر ما را به سمت‌شان هدایت می‌کرد. من از پنج سالگی دوست داشتم نمایش اجرا کنم و در همان عوالم بچگی، بدون اینکه بدانم اسم این کار کارگردانی است، نمایش‌های کودکانه‌ام را خودم کارگردانی می‌کردم. در خانه‌مان پرده‌ای اتاق نشیمن را از پذیرایی جدا می‌کرد. من همه را جلوی این پرده به صف می‌نشاندم و با صدای بلند اعلام می‌کردم: ساکت باشید. کارگردان شهره اجرا می‌کند.

بعد پرده را کنار می‌کشیدم و شروع به اجرا می‌کردم. اجراهایم هم خیلی ساده بود، ادای هر کسی را در می‌آوردم، از اعضای خانواده تا برنامه‌های روز تلویزیون و شخصیت‌های روز، تقلید صدا می‌کردم، جوک می‌گفتم و... ما اصالتا لر هستیم، البته ما در تهران به دنیا آمدیم و بعد هم به خاطر شغل پدرم مرتب از این شهر به آن شهر می‌رفتیم. در این میان چند سالی در همدان ساکن شدیم و به نسبت شهرهای دیگر بیشتر ماندیم. شهره و پرده نمایش هم از این شهر به آن شهر می‌رفتند. قاطعانه از همان کودکی تصمیم گرفتم کارگردان بشوم.

قهرمان دوران کودکی‌ام چارلی چاپلین بود. نام خانوادگی ما در اصل صالحی لرستانی است. وقتی مدرسه رفتم، به تقلید از چاپلین (که چارلز اسپنسر چاپلین را مخفف کرده بود) من هم نامم را کوتاه کردم به شهره لرستانی و صالحی را حذف کردم.طنز را دوست داشتم. همه هم من را به طنازی می‌شناختند و مجلس‌گرم‌کن و اسباب شوخی و خنده محفل‌های خانوادگی بودم.

همدان خیلی سرد بود. یکی از این بخاری نفتی‌های قدیمی بزرگ داشتیم. من ساعت‌ها پشت آن قایم می‌شدم و در سکوت حرف‌های همه را یادداشت می‌کردم. بدون این‌که آگاه باشم، دیالوگ‌نویسی را تجربه می‌کردم. بعد از مخفیگاهم بیرون می‌آمدم و می‌گفتم ساکت، ساکت... و تعریف می‌کردم هر کسی چه گفته بود. يكي از تفريحات من و برادر كوچكم در تابستان‌ها که مدرسه نداشتيم، اين بود كه با پدرم به دادگستري مي‌رفتيم. وقتي مراجعين مي‌آمدند، زير ميز پدر پنهان مي‌شديم و يواشکي آنها را از لاي ترک ميز زير نظر گرفته و به حرف‌هایشان گوش مي‌داديم. عشق ما دعواهاي زن و شوهري بود.

هيچ وقت يادم نمي‌رود روزي مردي با همسرش وارد اتاق پدرم شدند. مرد به محض ورود دستش را روي قلبش گذاشت و گفت آقاي قاضي من دارم از دست اين زن مي‌ميرم.اين زن مرا کشته است. بعد ناگهان کف اتاق به حالت غش افتاد و گفت من ديگر زنده نيستم! زن که اين صحنه را ديد با عصبانيت شروع کرد به کتک زدن مرد و داد و هوار که مرتيکه دروغگو، بلند شو و نمايش بازي نکن. مرد هم از جايش پريد و گفت: ببينيد آقاي قاضي من راست مي‌گويم و خودتان ببینید که اين زن با من چه رفتاري مي‌کند. واقعا صحنه جالبي بود. انگار اجراي زنده نمايشي را جلوي چشم‌هايم مي‌ديدم. اين صحنه‌ها خاطرات تابستان‌هاي ما بود.




دوران نوجوانی و جوانی

هميشه گروه تئاتر مدرسه با من بود. از نوشتن و به وجود آوردن لذت مي‌بردم. آن اوايل كه بلد نبودم بنویسم حفظ مي‌كردم. نمایشنامه‌نویسی که بلد نبودم، اما قصه‌هایی شبیه نمایشنامه می‌نوشتم و با گروه تئاترمان اجرا می‌کردم. کمی بزرگ‌تر که شدیم، پدرم بازپرس ارشد همدان شد. آن موقع سینما رفتن خیلی باب بود. همدان هم چند سالن سینما داشت. هر کدام هر هفته یک یا حتی چند فیلم جدید می‌آوردند. همیشه هم با هم اختلاف و درگیری داشتند و گذرشان به بازپرس ارشد زیاد می‌افتاد. برای همین خیلی هوای پدرم را داشتند و هر شب ما را برای تماشای فیلمی جدید دعوت می‌کردند! من هم عاشقانه تمام فیلم‌ها را چندین بار می‌دیدم. روزهای خاطره‌انگیزی بود.

سال 64 به تهران برگشتیم. من ديپلم گرفتم و بلافاصله وارد دانشگاه هنر شدم. سال عجيب و غريبي بود. من چند كار را با هم انجام دادم، تصديق و ديپلمم را در اوج بمباران‌های جنگ گرفتم و در دانشگاه قبول شدم. در حالی‌که مردم همه در حال فرار بودند و صدای آژیر خطر تبدیل به موسیقی متن زندگی تک‌تک‌مان شده بود. طنز عجیبی بود، من زیر نور چراغ داشبورد ماشین در جاده فشم فلسفه و منطق مي‌خواندم، در صورتي كه همه چيز در دنیای اطرافم غير‌منطقي بود. در همین حال و هوا شدم دانشجوی رشته کارگردانی و بازیگری دانشکده هنرهای نمایشی. در همان ترم‌های اول که اکثر درس‌هایمان عمومی بود، من غرق تئاتر شدم و 17 نمایش را به کارگردانی خودم روی صحنه بردم. کم‌کم شروع به بازی کردم و توجه‌ها بیشتر به بازی‌ام جلب شد و پیشنهاد پشت پیشنهاد از راه رسید. با محمد رحمانیان، مهتاب نصیرپور، علی دهکردی و خیلی‌های دیگر هم دوره بودیم. شروع به بازی در تلویزیون و سینما کردم، کارهایی مثل سریال «عبور به خیر» و... اما اولین کار جدی‌ام که خیلی دیده شد، سریال «آپارتمان» بود. اواسط دهه هفتاد بود. جنگ تمام شده ودوران اصلاحات هم رو به پایان بود و فضای جامعه داشت بازتر می‌شد. من هم دیگر ده سالی بود به عنوان بازیگر شناخته شده بودم.

اما آپارتمان نقطه اوج کارم بود. بعد نوبت به «امام علی(ع)» و «لیلی با من است» و... رسید تا دیگر کاملا به عنوان بازیگری جدی ثبت شوم، در حالی‌که همیشه ذوق و شوق کارگردانی داشتم.




پرتگاه

شاید عجیب به نظر برسد، اما آن روزها با این‌که در اوج شهرت و موفقیت بودم، از هیچ‌چیز راضی نبودم و دنبال چيز ديگري بودم.

دنبال چيزی مهم‌تر. هيچ وقت از جايي كه بودم احساس رضايت نداشتم. الان هم همين‌جور است. این اخلاق شخصی من است. هميشه فكر مي‌كنم هر جايي كه هستم مي‌توانستم يك پله بالاتر باشم. آن‌قدر به خودم سخت مي‌گيرم که گاهي دوستان نزديكم مي‌گويند بابا ول كن، همین جايي كه تو الان هستي، آرزوي خيلي‌هاست. اما من اسیر کمال‌گرایی بودم و هستم که خیلی باعث اذیت و آسیبم در زندگی شده و دامنه عوارضش در زندگی و کارم قابل مشاهده است. شاید همین باعث شد یک‌دفعه رفتم و در چشم مخاطبانم گم و به قول دوستی در نیمه نامرئی ماه پنهان شدم. البته من همیشه حتی زمان‌هایی که از جمع کنار می‌کشم، مشغول کار و نوشتن هستم. وقتي كار مي‌كنم، احساس خوشبختی می‌کنم. انگار احساس خوشبختی من با کار گره خورده. وقتی کار می‌کنم و اثری را خلق می‌کنم، خوشبختم و در غیر این صورت احساس رکود و بطالت می‌کنم.

شهره لرستانی در بیست و هفت سالگی آن‌قدر سرخوش و خوشحال بود که حواسش به دور و برش نبود و یک روز با سر به زمین خورد. شهره لرستانی در بیست و هفت سالگی عاشق شد و در عشق شکست خورد. همه‌چیز خیلی ساده شروع شد، طوری‌که وقتی امروز بهش نگاه می‌کنم، باورم نمی‌شود اتفاقی به این سادگی که ساده‌تر از آن هم قابل‌حل بود و می‌توانستم از آن بگذرم، زندگی ام را دگرگون کرد.

داستانی ساده و یک خطی بود. دختری جوان از مردی که با او تفاوت سنی قابل‌ملاحظه‌ای داشت خوشش آمد و به هزار و یک علت به او نرسید.

اما آن موقع این داستان ساده و یک خطی برايم اتفاقی بسیار عظيم و سهمگین بود و باعث شد احساس شكستی بزرگ بکنم. موج غم من را در خود غرق کرد و به دامن افسردگی پناه بردم. احساس کردم همه‌چیز را باختم و پا پس کشیدم. در سكوت رفتم. احساس كردم من نبايد حرفي بزنم. شاید یک علتش این بود که من نوجوانی‌ام را دیر و در جوانی تجربه کردم.




دغدغه میانسالی

هميشه دغدغه ميانسالي و پيري را داشتم. از زمان خانه پيشكسوتان هميشه قهرمان‌هاي ذهن من پيرها بوده اند . از كودكي هرگاه مادر‌بزرگم به منزل‌مان مي‌آمد، احساس مي‌كردم ديگر خانه امن است و همه‌چيز درست مي‌شود. با اين كه كاري از دستش بر نمي‌آمد. مردی که عاشقش بودم، سیزده سال از من بزرگ‌تر بود، شاید هم به خاطر اوست که قهرمان‌های ذهن من همیشه میانسال‌ها هستند. قهرمان فیلمنامه‌هایم همیشه میانسال‌ها هستند. عاشق بچه‌ها هستم، اما پزشکان گفتند به خاطر وسعت بیماری‌ام هرگز نمی‌توانم بچه‌دار بشوم. الان تعدادي بچه گربه دارم كه سرم را با آن‌ها گرم مي‌كنم. با خودم فكر مي‌كنم هيچ فرقي بين بچه من و آن بچه‌اي كه در زاهدان يا در بلوچستان است، نیست و اگر بتوانم يك كار ماندگار به وجود بياورم، ممكن است به درد آن بچه هم بخورد و همه‌چيز را منوط به اين كردم كه چيزي براي آدم‌ها به وجود بياورم كه برايشان ماندگار باشد. به ازدواج فکر نمی‌کنم، مگر این‌که واقعا یک موقعیت خاصی یک‌دفعه پیش بیاید. البته واقعا نمی‌خواهم، چون عشق با آدم کاری شبیه به حبس ابد می‌کند. من لر هستم و ما لرها ازدواج را بسيار مقدس مي‌دانيم، يعني به اين راحتي نيست كه اگر نشد طلاق مي‌گيرم. ما يا ازدواج نمي‌كنيم يا اگر ازدواج كرديم، ديگر ول نمي كنيم. ما از آن‌هايي نيستيم كه به راحتي يك زندگي را رها كنيم و به هر شكلي شده سر آن زندگي مي‌ايستيم. من الان به يك نسل عاشق شده‌ام، به جوانان‌هايمان، به بچه‌هايمان و دلم مي‌خواهد براي آنها كاري بكنم، دلم مي‌خواهد به گونه‌اي براي نسل جديد تاثير‌گذار باشم.


خوشبختی

از بابت اين كه پدر و مادر خوبي دارم، خواهر و برادر خوبي دارم. خانواده و دوستان خوب و باارزشي دارم، درسي خوانده‌ام، كاري دارم كه برایش تلاش مي‌كنم و... خودم را انسان خوشبختی می‌دانم. از اين بابت‌ها مي‌توانم در شاخه‌هاي موفقيت نمره قبولي را بگيرم، بنابراين اوضاع خوب است ولي تا آن چه که از نظر خودم کمال است، خيلي فاصله دارم و این را نمي توانم انكار كنم.يك دوره‌اي در اوج موفقيت بودم و يك دوره‌اي به پايين كشيده شدم و دوباره خودم را بازآفريني كردم و برگشتم و حالا دارم خيز بلند برمي‌دارم. برايم دعا كنيد، من سرد و گرم چشيده اين حرفه هستم و در اين كار مو سفيد كرده‌ام. شاید به نظر بیاید 45 سال هنوز سن مو سفیدی و پیری نیست اما من بروشور يكي از كار‌هايم را اين گونه شروع كرده بودم هزار سال پيش آن زمان كه هزار سال جوان‌تر بودم... گاهي اوقات احساس مي‌كنم هزار ساله‌ام. در زندگی امروز برای رسیدن به خوشبختی کمک‌های زیادی وجود دارد. من هفت سال دوره‌هاي روانشناسي رفتم، كلاس‌هاي مختلف. هر‌جا هر دوره و كلاسی بود شركت مي‌كردم. همین چند وقت پیش در دوره هوش عاطفی شرکت کردم. به هر حال این فضاها و آموزش‌ها ما را به جامعه نزديك‌تر و کمک می‌کنند بهتر زندگی کنیم. مي‌گويند چو دزدي با چراغ آيد گزيده‌تر برد كالا.


ترس از تنهایی

تنهايي بزرگترین ترس زندگی من است. خدا را شکر پدر و مادرم هستند و با هم در یک ساختمان به فاصله یک طبقه زندگی می‌کنیم. با این همه همیشه به تنهایی فکر می‌کنم و از آن می‌ترسم. به هر حال احتمالا من که ازدواج نکردم و فرزندی ندارم، روزی می‌رسد که تنها خواهم شد. اما سعی می‌کنم به آن روز تلخ فکر نکنم. بالاخره به قول آن نویسنده بزرگ دير يا زود هر يك از ما با تلخ‌ترين روز زندگي‌مان مواجه خواهيم شد. سعی می‌کنم به بزرگ‌ترین شادی زندگی‌ام که خوشحالی دیگران است فکر کنم. گاهی آرامش و شادی می‌تواند تنهایی را از آدم دور کند. آرامش هم در این است که کسی را اذیت نکرده باشی و مردم از تو راضی باشند و وجدانت آرام باشد.


تولدی دوباره

روزهای بعد فقط به این فکر می‌کردم که در این هشت سال چه اتفاقی برای من افتاده. پیله‌ای که دور خود تنیده بودم پاره شده و نقابی که پشتش پنهان شده بودم، شکسته بود. احساس خلأ بزرگی در زندگی می‌کردم. به روانشناس پناه بردم و دکترم کمکم کرد. او گفت باید برگردی به زندگی که به آن تعلق داری. باید کاری را که دوست داری و بلد هستی دوباره شروع کنی. در آن هشت سال بارها خواب دیده بودم که دارم بازی می‌کنم، اما هیچ‌وقت در واقعیت سراغش نرفته بودم. چهل کیلو چاق شده بودم و اعتماد به نفسم کم شده بود. با همکاران سابقم تماس گرفتم و به همه اعلام کردم من برگشتم. 2 سال، سر کارهای مختلف رفتم و به همه سلام کردم. خودم اسم آن 2 سال را گذاشتم، «سال‌های سلام»! روزهای خوب و در عین حال سختی بود.

عادت کرده بودم مشکلات خودم را پشت مشکلات و دردهای پیران خانه پیشکسوتان پنهان کنم و حالا مشکلاتم لخت و برهنه بدون هیچ محافظی در مقابلم قرار داشتند. اولین کارم وقتی برگشتم سریال «فرار بزرگ» به کارگردانی محمد حسین لطیفی بود. چون چاق شده بودم، تقریبا فقط نقش‌های طنز بهم پیشنهاد می‌شد. من و مرجانه گلچین دو ستاره دهه شصت بودیم که هر دو به دلایلی شخصی مدتی از کار دور ماندیم و وقتی برگشتیم، دیگر فقط نقش‌های طنز به ما پیشنهاد شد و هنرپیشه ثابت کارهای طنز شدیم. در همین سال‌ها مدیران عوض شدند و خانه پیشکسوتان تعطیل شد. بنابراین من دیگر کاملا به بازیگری برگشتم. اوایل کمی سختم بود، اما خدا را شکر سر هر کاری رفتم، جوان‌ها حرمتم را نگه می‌داشتند. این که خودم باید خودم را معرفی می‌کردم، کمی سختم بود. اما با خودم گفتم این خسارت و هزینه‌ای است که باید بابت سال‌هایی که از دست دادی بپردازی. در این سال‌ها هیچ‌وقت حتی یک لحظه ناامید نشدم، فقط گاهی دلم می‌سوخت و با خودم فکر می‌کردم حیف توست که این نقش‌های کوتاه و ساده را بازی می‌کنی، اما برای بازگشت دوباره لازم بود.

واکنش مردم هم به من روحیه می‌داد. آنها من را فراموش نکرده بودند و از برگشتم استقبال کردند. فقط همه با تعجب می‌پرسیدند چرا اینقدر چاق شدی؟!


تلنگر

آن موقع که خانه پیشکسوتان بودم، همه اطرافیانم دوستم داشتند و من از آنها انرژی مثبت می‌گرفتم و به‌گونه‌اي در مهر و عشق آنها غوطه مي‌خوردم. این‌طور نبود كه من كارهایی انجام بدهم و آن‌ها از من تشكر كنند. علاقه و ابراز محبت‌شان به خاطر خودم بود و من از آنها انرژی مثبت می‌گرفتم. اول فقط براي اين بود كه يك جايي را به وجود بياورم تا سرم را گرم كنم، ولي بعد غرق شدم و دیگر خودم را کاملا فراموش کردم تا یک شب اتفاق عجیب و تکان‌دهنده‌ای افتاد.هر وقت خبرنگاران، دوستان و آشنايان پیش‌مان می‌آمدند، دفتر تلفن‌شان را قرض می‌گرفتم تا نگاهی بیندازم و ببینم کسی را از قلم نینداخته و فراموش نکرده باشم. یادم هست شب بود همه رفته بودند و من و نگهبان ساختمان، تنها بودیم. باران شدیدی می‌بارید. دفتر تلفن یکی از دوستان خبرنگار را طبق معمول قرض گرفته بودم و داشتم ورق می‌زدم تا به حرف
« ل» رسیدم. چشمم به اسم لرستانی افتاد. چند ثانیه با خودم فکر کردم شهره لرستانی کی بود؟ با خودم فکر کردم چقدر اسمش آشناست. ناگهان قلبم از تپش ایستاد. انگار یک سطل آب سرد روی سرم خالی کرده باشند. نفسم بند آمد و شوکه شدم. باورم نمی‌شد، خودم را فراموش کرده بودم. آن‌قدر از خودم دور شده بودم که دیگر خودم را نمی‌شناختم. سیل اشک بی‌اختیار از چشمانم جاری شد. نگهبان که صدای گریه و زاری من را شنیده بود، با وحشت آمد و پرسید چه شده؟ من که هل کرده بودم، گفتم چیزی نیست کسی فوت کرده ، من را تنها بگذار. بعد رفتم توی بالکن و زیر باران هوار می‌زدم و گریه می‌کردم. بغض چندین و چند ساله‌ام ترکیده بود. شب که به خانه برمی‌گشتم در شیشه مغازه‌ای به خودم نگاه کردم و احساس کردم این زن چاق و شکسته را نمی‌شناسم و رد پایی از آن دختر جوان و شاداب گذشته در او نمی‌بینم.


در میان غم‌ها...

ديگر هیچ‌وقت نه عاشق شدم و نه هیچ‌کس برایم در زندگی جای او را پر کرد. حالم خوب نبود و این خوب نبودن به همه‌چیز سرایت کرد. نوشته‌ها و قصه‌هایم هم طعم تلخی داشتند.ناخودآگاه به سمت آدم‌هایی تمایل پیدا کردم که مثل خودم غم داشتند و حال‌شان خوب نبود. طرح خانه پیشکسوتان را عملی کردم، خانه‌ای برای مردمانی پیر، تنها، معلول، ملول، مهجور و محروم. اوایل خیلی پیشنهاد بازی بهم می‌شد، اما همه را با جدیت رد می‌کردم و دلبسته خانه پر غم و رنجم شده بودم. طنز تلخی است، نود و نه درصد آشنایان و معاشران آن سال‌های من امروز از دنیا رفته‌اند. کارمند سازمان فرهنگی و هنری شهرداری تهران بودم. تمام ساعات بیکاری‌ام را سرگرم رسیدگی و تر و خشک کردن اعضای خانه پیشکسوتان بودم. مادرم من را فلورانس نایتینگر صدا می‌کرد. هر روز شال و کلاه می‌کردم و دنبال حل مشکل یک نفر راه می‌افتادم. خواهر و برادرم ازدواج کردند و دنبال زندگی خودشان رفتند. دختری جوان بودم و جامعه و خانواده انتظار داشتند، ازدواج کنم و مادر بشوم؛ البته خانواده چون فرهنگی بودند، خیلی اذیتم نمی‌کردند و سخت نمی‌گرفتند. اما به هر حال من راه متفاوت خودم را رفتم.


ماجراهای من و چاقی

وقتی من بازیگری را دوباره شروع کردم، روانشناسم به من گفت به هیچ‌چیز فکر نکن و فقط دوباره کارت را شروع کن. از طرفی این‌طور نبوده که من اصلا به مسئله چاقی‌ام فکر نکنم و بی‌خیال باشم. منتها چون من بیماری‌ای دارم که عامل اصلی چاقی‌ام است، ابتدا باید بیماری‌ام را کنترل و درمان کنم و بعد شروع به رژیم یا هر اقدام دیگری برای لاغری بکنم. شاید باورتان نشود من لب به شکلات و شیرینی و این چیزها نمی‌زنم. من مشكل هيپوتيروئيد دارم كه يك قسمت داخل هيپوفيزم بد عمل مي‌كند. الان تحت درمان هستم. منتهی همه می‌گویند این یک مشکل درونی و روحی است و واکنشی به غم‌ها و مشکلات زندگی‌ات بوده. حالا انشاءالله برنامه‌هایی برای آینده دارم. بالاخره از شنبه‌ای شروع خواهم کرد!




در حاشیه

* اگر شما بخواهيد به يك دوره تاريخي برگرديد چه زمانی را انتخاب می‌کنید؟

من هميشه به اين موضوع فكر كرده‌ام. من برمي‌گردم به آن دوره كه درويش‌خان سه‌تار و تار مي‌زد و قمرالملوك وزيري بود و...

* اوايل پهلوي مي‌شود؟

بله به آن زمان‌ها برمی‌گردم و جاي خودم را پيدا مي‌كنم.

* در بين چهره هايي كه در قید حیات هستند تاثير‌گذار‌ترين شخصيت زندگي شما کیست؟

من لئو بوسكاليو را خيلي دوست دارم او جهان‌گردی روانشناس است که به خيلي سرزمين‌ها سفر کرده و حاصل این سفرها چند کتاب جذاب و خواندنی شده که به فارسی هم ترجمه شده اند.

* اولين خاطره اي كه يادتان مي‌آيد چه خاطره‌اي است؟

من گم شده بودم. براي گردش و تفريح به تهران آمده بوديم. دو سالم بود. كوچه برلن و كوچه مهران دقیق یادم نیست، آن طرف‌ها گم شدم. يك آدامس‌فروش پیدایم کرد و من را بغل كرد گذاشت روي دستگاهش و گفت كدام آدامس را مي‌خواهي. احساس خوبی داشتم. آن آدامس‌خوردن مفت و مجانی خیلی بهم مزه داد. با خودم مي‌گفتم خدا كند پدر و مادرم پيدایشان نشود تا من بیشتر از اين آدامس‌ها بخورم. تصویر آن آدامس‌ها و همه مهرباني آن مرد كه اميدوارم هر جا كه هست خوشبخت باشد از ذهنم پاک نمی‌شود. اما مادرم خیلی ترسیده بود و حال بدی داشت. او هنوز كه هنوز است گاهی با جیغ و گریه از خواب بیدار می‌شود و می‌گوید خواب دیدم تو گم شدی.

* بهترين هديه‌اي كه در زندگي‌تان گرفته‌ايد چه بوده است؟

يك دوچرخه بود. بچه بودم و آبله‌مرغان گرفته بودم. یک روز در همان حال مریضی پدر و مادر و خواهر و برادرم همه با هم آمدند من را بردند روی بالکن. چیزی را که می‌دیدم باورم نمی‌شد. یک دوچرخه نارنجی خیلی خوشگل بود. فوق‌العاده خوشحال شدم.

* تفریح شما چیست؟

تماشای فیلم با دوستانم و سفر. من خیلی سفرهای داخلی و خارجی رفتم.

* اهل آشپزی هم هستید؟

آشپزي را خيلي دوست دارم.

* چه غذایی را خیلی خوب می‌پزید؟

تبحرم در پخت استانبولي و خورشت كرفس و خورشت بادمجان است.

-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-_-
سایت جی تی آی راهنمایی پست دادن در انجمن منو تو گالری انجمن



بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل
خواندن مشخصات فردي http://Gtatak.Com
 
بازیگر معروف که عاشق شد و در عشق شکست خورد + تصویر
مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه 
صفحه 1 از 1

صلاحيات هذا المنتدى:شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد
پرتال تفریحی و سرگرمی منو تو :: انجمن گالری عکس :: گالری عکس بازیگران-
پرش به: